محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

995

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

پس از آنجا برگشتند و آهنگ كوفه كردند . و مردمان كوفه پيش طالبى بايستادند . پس خبر آمد كه مروان عهد عراق بدين عبد الله بن عمر بن عبد العزيز فرستاد . و او به حيره بود . چون عهد به دو رسيد ، لشكر برگرفت و آهنگ طالبى كرد . با مقدار ده هزار مرد پيش او آمد و حرب كردند . پس كوفيان آن طالبى را دست بازداشتند و به هزيمت برفتند . و او حرب همى كرد تا كشته شد . و عبد الله بن عمر به كوفه آمد و عراق او را صافى شد . پس اندر ميان لشكرش به كوفه تعصّب افتاد . هر چه بنو ربيعه بودند از يك سو شدند ، و هر چه مضريان بودند از يك سو شدند . و يك با ديگر حرب كردند و همى كشتند . و اين عبد الله ايشان را از حرب بازنداشت و گفت اين وقت فتنه است اندر جهان ، و هر كه بكوشد كه فتنه نبود ، نتواند باز داشتن . و اين هر دو گروه كه همى تعصّب كنند كس ملك نمىجويد . و خاموش همى بود تا ايشان حرب همى كردند و خون يك ديگر مىريختند . [ 365 a ص ] [ اخبار ضحّاك بن القيس الشيبانى ] پس هر روز به كوفه حرب همى بود ميان لشكر عراق ، و به شام همچنين فتنه بود ، و به خراسان نيز حربها بود . و خوارج اين فتنه ها به غنيمت داشتندى و از هر جا سر بركردندى . و مردى از سواد عراق بيرون آمد از خوارج نام او سعيد بن بهدل الشيبانى ، و مردمان را به مذهب خوارج خواند ، و مقدار صد و پنجاه تن او را اجابت كردند . آنگاه برفت و به واسط شد و واسط بگرفت . و آهنگ كوفه كرد ، و خواست كه بدين فتنه اندر كوفه بگيرد . چون از واسط برفت با او مقدار پانصد مرد بود . پس به راه اندر بيمار شد و بمرد ، و مردى را بدان سپاه خوارج خليفت كرد نام او ضحّاك بن قيس الشيبانى . و ضحّاك به كوفه آمد و به راه اندر سه هزار مرد با او به گرد آمدند . و سپاه كوفه به دو نيم بودند : بنى المضر نضر بن سعيد الحرشى را بر خويشتن مهتر كردند ، و بنو ربيعه هم از كوفه بيرون رفته بودند و سوى آن عبد الله بن عمر بن عبد العزيز رفته بود [ ند ] به حيره . و مروان عهد عراق به نضر بن سعيد الحرشى فرستاد ، و عبد الله بن عمر بن عبد العزيز را باز كرد . و بنو